![]() |
![]() |
|
| مطالب فرهنگی ,هنری ,تاریخی , علمی, نقد , سیاسی , درددل و غیره |
|
تو خبر گزاریا یه خبری خوندم راجع به یه مرد هندی که ۶ سال پیش همسرش رو از دست داده و از اون موقع خونه نرفته. فکر میکنین چرا نرفته؟ اون به همسرش علاقه وافری داشته و از اونجا که دوریش رو نمی تونسته تحمل کنه تو همون قبرستانی که همسرش دفن شده میمونه تا دوریشو حس نکنه. این پیرمرد 103 ساله یه قبر در کنار قبر زنش کنده و اونجا می خوابه تا اینکه به زنش برسه. .................................... حالا این خبرارو بخونین و تفاوت احساس رو درک کنین میون آدما. * عروس جوانی شب هنگام شوهر خودش رو توسط ۲ جوان می کشه و بعد هم به خاطر لو نرفتن ٫ خانواده همسرش رو هم شبانه با همکاری اون ۲ جوون به قتل میرسونه. * فرزندی به خاطر تنفر از پدر و مادرش اونها رو می کشه. * دختری به خاطر بی وفایی نامزدش دست به خود کشی میزنه. * مردی به خاطر خیانت همسرش به جنون کشیده میشه. * دختری به خاطر فریب خوردن توسط پسری افسردگی گرفته وبه بیماریهای سختی دچار شده . ......................................... حالا فکر کنین ببینین این حس کجا و اون حس کجا. من نمی خوام بگم چی درسته و چی غلط. نه می خوام از کار پیر مرد هندی دفاع کنم و نه بدو بیرا به اونایی بگم که راحت و ساده دلی رو میشکنن یا زندگی کسی رو ازش می گیرن. من فقط می خوام بگم ما آدمیم. آدما با احساسشون زنده ان. ما روحی الهی درونمون دمیده شده پس چرا از انسانیت فاصله گرفتیم؟ به چه قیمتی؟ چرا واسه هر چیزی به راحتی شرفمون رو زیر سوال می بریم؟ چرا تا وقتی به حسمون مطمئن نیستیم دست به کاری می زنیم. آدمیت چیزی جدا از ایناست. عشق و احساسه که به زندگی زیبایی و طراوت میده پس به راحتی باهاش بازی نکنیم. پاکی و صداقته که به وجو دمون ارزش می ده پس ارزشمون رو گم نکنیم. دوست دارم تک تک دوستام و هموطنای ایرونیم غرق زیباییهای زندگی باشن. به امید اون روز. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/02/20ساعت 14:55 توسط zahra |
|
|
اونی که می خواستم دلمو شکستو به پای یه عشق جدید نشستو چشم روی آرزوم همیشه بستو پشت مه پنجرمون رها شد.
اونی که می خواستم مثل اشک چکید و تو طول راه باز یه کسی رو دید و به آرزوش انگار دیگه رسید و به خاطر یکی ازم جدا شد.
اونی که می خواستم دل ازم برید و بین گلا٫ یه گل تازه چید و به اونی که دلس می خواست رسید و با غم و غصه منو آشنا کرد.
اونی که می خواستم منو برد بهشتو اسم منو رو سر درش نوشتو بهونه کرد بازی سرنوشتو تو شهر رویا ها منو رها کرد.
اونی که می خواستم منو برد از یاد و رفت پیش اون کس که دلش می خواد و زد زیر عشقش که یادش نیاد و مثل همه آدما بی وفا شد.
( این ترانه تقدیم به کسانی که معتقد به پاک بودن و عاشق بودنن . معتقد به این که عشق جوهره ی هستی ست ٫عشق بی نهایته و با هوس هرگز یکی نمی تونه باشه ٫ اما با همه این بلند نظری ٫ عمق عشقشون به بازی گرفته شده با چیزی به نام هوس به جای عشق. )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/02/20ساعت 13:50 توسط zahra |
|
|
( فرح دیبا ٫ شهربانو فرح پهلوی )
سومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و آخرین شهبانوی ایرانی است. فَرَح فرزند سهراب دیبا از خاندان مشهور دیبا در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش در تهران از بطن فریده قطبی به دنیا آمد. او پس از اتمام تحصیل در مدرسه ژاندارک و دبیرستان رازی تهران، به اتفاق پسر دایی اش رضا قطبی برای ادامه راهی فرانسه شد و در رشته معماری ادامه تحصیل داد. قضای روزگار او را بر سر راه محمدرضا شاه پهلوی قرار داد که به تازگی از همسر دوم خود ملکه ثریا اسفندیاری جدا شده بود. وی تحصیلات خود را در پاریس رها نمود و در آبان سال ۱۳۳۸ ه.ش با شاه ایران ازدواج کرد. نامبرده پس از آنکه فرزند پسری (رضا پهلوی) برای شاه به دنیا آورد، بر مقام و موقعیتش افزوده شد و در سال ۱۳۴۶ ه.ش به نیابت سلطنت تعیین شد. او سه فرزند دیگر هم به نامهای فرحناز پهلوی، علیرضا پهلوی و لیلا پهلوی به دنیا آورد. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نامبرده ناگزیر به ترک ایران شد. او در حال حاضر در ایالات متحده آمریکا و کشور فرانسه و در شهر پاریس زندگی میکند. برخی از مکان هایی که به اهتمام او ساخته شد، عبارتاند از: تئاتر شهر تهران - موزه هنرهای معاصر تهران - پارک ملت (پارک شاهنشاهی سابق) و... .
نمی دونم چرا دلم خواست امروز از فرح دیبا بنویسم تو وبلاگ عکسشو که دیدم دلم خواست از یه بانوی اصیل ایرانی اینجا یاد کنم اون چه که از فرح خوندم همین بوده که بالا نوشتم واستون اما اون چه که از مادر بزرگم شنیدم اینه که فرح اسمش در واقع صفیه بوده و اصالتا اهل تبریز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 0:10 توسط zahra |
|
|
شاه گلی ( استخر شاه ) سابق و ائل گلی ( استخر عموم ) فعلی از گردشگاههای زیبا و تاریخی استان و شهر تبریز است که در بالای تپه ای در تبریز قرار دارد. نادر میرزای قاجار می نویسد:"این آبگیر در اوایل حکومت قاجار٫ ملک یک سلسله از سادات تبریز وانباشته از خاک و ریگ بود. قهرمان میرزا ٫ پسر هشتم عباس میرزا٫ نائب السلطنه ٫ که در آن هنگام حکمران آذربایجان بود آن ملک را در مقابل سالی ٫ سی و پنج خروار غله خرید. سپس در عمرانی و آبادانی آن همت گماشت. اگه تبریز اومدین رفتن به ائل گلی واسه گردش خالی از لطف نیست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/12ساعت 23:15 توسط zahra |
|
یه فرشته لب دریا مثل رویا آخ چه زیبا یه فرشته پاک و معصوم وای چه با حال انگاری همین حالا اومده دنیا یه تولد لب ساحل یه تبسم از ته دل یه آدم که دیگه نیست تنهای تنها یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه فرشته های گم شده پیدا بشن دنیا بهشته
( بنیامین )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 12:20 توسط zahra |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 0:11 توسط zahra |
|
|
سلام دوستای خوبم امروز 8 اردیبهشته , اگه گفتین چه خبره؟ مطمئنم که نمی دونین یا شایدم که یادتون نیست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!1 امروز تولد منه, تولد یه اردیبهشتی. اما روز غم انگیزیه, تنهایی, آدم چه زود تنها میشه و چه زود واسه همه تکراری و کهنه میشه, حتی واسه کسی که روزی عاشقش بوده. بگذریم, دلم بیشتر می گیره اینطوری. میخوایین بدونین ستاره شناسا چی میگن راجع به ما اردیبهشتیا؟ علامتامون: رفاه طلب , رمانتیک , احساستی مفرط که نباید به احساسشون بی توجهی شه , کم رو, محتاط, امانتدار, با وفا, آرام, سر سختی آنها با مهربانی همراه است.سیاره ونوس (زهره, ناهید) حاکم بر ماه ماست. ویژگی مثبت: آرام و بردبار, ملایم و خونسرد, موشکاف و دقیق, موقع شناس و منظم, خوش ذوق, دارای دستپخت عالی, قابل اعتماد ,صادق, دارای استعداد گوناگون. ویژگی منفی: ملالت آور, متمایل به افراط کاری,سستی در حرکات,تاخیر در فعالیت به دلیل تعمق افراطی در تفکر, یکدندگی, لجاجت. البته خیلی گفتن راجع به ما , من خوباش رو نوشتم!! افراد سر شناس این ماه: شکسپیر ملکه الیزابت دوم غلام حسین بنان زیگموند فروید و........ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 18:54 توسط zahra |
|
|
دشت و دمن ٫ صحرا بهاریست ببار ای باران روشنی را به کوچه ها آور ببار ای باران که نه بر این زمین تیره که نه بر جسم خاکی من ببار بر ذهنم ببار بر روحم و بیدار کن اندیشه های خوب خفته در درون مرا ببار و از میان بردار تمام آلودگی های وجودم را گوش می کنم در خلوت خودم صدای بارشت ببار تا صدای ناب تو بر ما بفهماند بهار است تا بفهمیم معنی بودن تا که زیبا بنگریم اطراف خود را اندیشه مان را پاک کن تا بفهمیم تمام فصلهای زندگیمان می تواند که بهاری دلنشین باشد گر بهاری بیندیشیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 18:45 توسط zahra |
|
|
هرگز مایوس نمی شوم
ادبیات هر کشور, همچون تاریخ آن کشور, همچون فرهنگ آن کشور که در واقع در هم آمیخته شده اند چیزی نیست که مردمانش نسبت به آن بی توجه باشند. مشاهیر و افراد نامی آن نیز قطعا در ذهن و یاد همه مردم بوده و هست اما این به یاد ماندن و این شناخت تا کجا باید باشد؟ آیا فقط دانستن نام چندین شاعر ایرانی مشهور و تنی چند از نامداران کشور کافی است؟ آیا نشناختن عطار نیشابوری و یا مردی پر آوازه به نام کوروش ننگ نیست؟ آیا به یاد آوردن بزرگانی همچون سعدی و حافظ و شهریار تنها در روز بزرگداشت آنان و آن هم فقط شناخت نامشان بدون توجه به سوابق و تاثیراتشان در ادب و فرهنگ و تاریخ و بسنده کردن به روز گرامی داشت آنها کم لطفی محسوب نمی شود؟ روز 25 فروردین روز گرامیداشت عطار نیشابوری بود , همانگونه که روز 1 اردیبهشت گرامی داشت سعدی بود و همانگونه که روزهایی خواهد آمد و روزهای گرامیداشت زیادی برای شاعران نامی کشور برگذار خواهد شد,مقالات زیادی ارائه داده میشود تا سال بعد و بزرگداشت بعد...!! اما آیا صرفا همان یک روز برای یاد کردن ,آن هم صرفا نامشان کافی است؟ پس سهم فرهنگ و تاریخمان چه خواهد شد و کجاست؟ آیا ما نباید به یاد آوریم و بدانیم که چه اندیشمندان و چه بزرگان و چه مبارزانی داشته ایم؟ وقتی آمار , خبر از ناشناخته بودن عطار حتی به عنوان یک شاعر ایرانی می دهد وظیفه ما در قبال این نادیده گرفتن ها چیست؟ به نظر من همه چیز را باید از همین نقطه ای که هستیم شروع کنیم,شروع به یادگیری,شروع به شناختن ناشناخته های پر آوازه ای که ما آنها را هنوز به درستی نشناخته ایم. در پی همین موضوع قصد دارم شما را با مقبرة الشعرای تبریز و شاعران و بزرگانی که آنجا آرمیده اند آشنا کنم ,نمی دانم نام آنجا را که در گذشته به منطقه سرخاب معروف بوده شنیده اید یا نه؟ تبریز جای عارفان و شاعران صاحب نامی بوده است و هر چند آنان تبریزی یا آذربایجانی الاصل نبودند اما در تبریز ساکن و طبق وصیّت در آنجا به خاک سپرده شده اند. نوشته ها حاکی از این است که از مقبرة الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن ششم نامی برده نشده است,به نظر می رسد نام سرخاب ظاهرا پس از دفن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقانی و ظهیر و شاعرانی که بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در کتب تاریخ ذکر شده است. خاقانی و ابوالعلا و فلکی از شروان و گنجه , ظهیر فاریابی و شاهپور نیشابوری از خراسان به تبریز آمدند و در این شهر ساکن شدند و پس از مرگ یکایک آنان در حظیره مخصوصی دفن شدند که این حظیره را در تاریخ و تذکره ها به عنوان مقبرةالشعرا یاد کرده اند, شاعران دیگری نیز از عهد ایلخانیان تا ایلکانیان و دوره آق قویونلو در تبریز بودند و یا از نقاط دیگر به تبریز آمده و در این شهر درگذشته اند که غالبا در همین حظیره و در کنار خاقانی مدفون هستند. مقبرةالشعرا قبلا به نامهای حظیرةالشعرا ,حظیرةالقضاة, قبرستان معروف سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهمتر از آن حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله سال 1193 و 1194 شکل ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است و ظاهر امروزی آن بعدها در شهریور سال 1350 به این شکل شروع به بازسازی شد و هم اکنون به مقبرةالشعرا در تبریز معروف است. و اما شاعران خفته در آنجا : *خاقانی شروانی: بزرگترین شاعر قرن ششم و از مشهورترین شاعرانی است که در سرخاب دفن شده اند.افضل الدین بدیل بن نجار, خاقانی شروانی می باشد محل تولد او شروان و تاریخ ولادتش را در سال 520 هجری قمری ذکر کرده اند, خاقانی زندگی پر فراز و نشیبی داشته و در سال 595 هجری قمری در تبریز وفات یافته است. از آثار این شاعر بزرگ میتوان به دیوان اشعار, منشات خاقانی ومثنوی کوتاه ختم الغرایب اشاره کرد. *قطران تبریزی: شاعر معروف قرن پنجم هجری قمری و دومین شاعری است که در سرخاب به خاک سپرده شده است. کنیه او ابو منصور بوده و نخستین شاعر پارسی گوی آذربایجان محسوب می شود. صاحب مجمع الفصحا,تاریخ , وفات قطران را در سال 465 هجری قمری ذکر نموده است. *اسدی طوسی: ابو نصر علی بن احمد, اسدی طوسی نخستین شاعر مدفون در مقبرة الشعرا که قصاید مناظره , گرشاسب نامه, و لغت فرس و همچنین کتاب نسخة الابنیه عن حقایق الادویه از آثار اوست. اسدی در طوس متولد شده و در سال 425 هجری قمری وفات یافته است. *مجیر الدین بیلقانی: ابو المکارم مجیرالدین بیلقانی از شعرای قرن ششم هجری قمری و شاگرد خاقانی بوده است.زادگاه او بیلقان از توابع شروان می باشد. مجیر در غزل سرایی روان گوی و لطیف است.تاریخ وفاتش سال 586 هجری قمری است. *ظهیرالدین فاریابی: پس از خاقانی مشهورترین شاعر دفن شده ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی متخلص به ظهیر بوده و در حدود سال 552 هجری قمری در فاریاب بلخ تولد یافته است.ظهیرالدین بر خلاف خاقانی که بلند همت و دارای مناعت طبع بود در فقر و تنگدستی به سر می برد و در سال 598 وفات یافت. *شاهپور نیشابوری: جمال الدین شاهپور بن محمد اشهری از شعرای قرن ششم و شاگرد ظهیر فاریابی بوده و در خدمت سلطان محمد تکش می زیسته و به قول اکثر مورخین در سال 600 هجری در گذشته است. *ذوالفقار شروانی: سید قوام الدین حسین بن صدر الدین علی شروانی متخلص به ذوالفقار که لقب ملک الشعرا را نیز داشته است از شعرای قرن هفتم هجری بوده و او را واضع شعر مصنوعی می دانند.سال وفات وی 698 هجری قمری است. *خواجه همام تبریزی: خواجه همام الدین محمد بن علاالدین فریدون تبریزی از شعرای قرن هفتم بوده و همام تخلص می کرده و در زمان خود ارادتمند سعدی بوده است.تاریخ تولدش 636 هجری و وفاتش 714 هجری قمری بوده است.آثار او دیوان شعر و المجموﻋﺔ الرشیدیه است. *مغربی تبریزی: شاعر و صوفی قرن هشتم هجری که ازشعرای پیشین به دو عارف بزرگ یعنی سنایی و عطار ارادت می ورزید.تولدش 749 و وفاتش 809 هجری قمری بوده است.ازآثار او میتوان دیوان شعر, مرآﺓالعارفین یا اسرار فاتحه در تفسیر سوره فاتحه را ذکر کرد. *مانی شیرازی: مانی شیرازی در دوره شاه اسماعیل صفوی می زیسته و در اواخر عمر به واسطه دشمنی امیر نجم زرگر به قتل رسیده است.از دیوان مانی چند نسخه در مجلس و کتابخانه ملی موجود است. تاریخ وفاتش 913 یا 914 هجری قمری است. *لسانی شیرازی: مولانا وجیه الدین عبدالله لسانی شیرازی در شیراز متولد شده و در بغداد و دارالسلطنه تبریز می زیسته است و بدین جهت به قول صاحب آتشکده جمعی وی را تبریزی می دانند. وفاتش در سال 940 یا 941 بوده است. *شکیبی تبریزی: مقصود علی شکیبی از شعرای قرن دهم است , صاحب خلاصه الاشعار او را شاعری لطیف طبع و مردی پاک نهاد معرفی کرده است که در شاعری به مرتبه بالایی دست یافته است.او در سال 971 هجری قمری در گذشته است. *شمس الدین سجاسی: شاعر و ادیب قرن ششم که در سال 602 هجری قمری وفات یافته است. *سید محمد حسین بهجت تبریزی( شهریار): در سال 1325 هجری قمری یا 1286 شمسی به دنیا آمد.در سال 1328 به دلیل وقایع مشرو طیت به روستای قیش قورشاب و خشکناب رفت و کودکی اش را در آغوش طبیعت گذراند.منظومه حیدر بابا مولود آن زمان است. تخلصش ابتدا بهجت و بعد از آن شهریار بود به دلیل یکی از اشعار حافظ این تخلص را اختیار کرد. غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم. در 13 سالگی اشعارش در مجله ادب به چاپ رسید. او شعر فارسی و آذری را با مهارت می سرود. خوشنویسی ,طب,موسیقی,ادبیات عرب را نیز آموخت. درسال 1367 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 18:40 توسط zahra |
|
|
من آگاهم
اگر اهل فیلم و سینما باشین حتما نام فیلم اخراجی ها رو که چندی پیش در سینما های کشور اکران شده شنیده و یا مطالبی درباره آن خوانده اید٫شاید هم در زمره بینندگان آن بوده اید. فیلم اخراجی ها ساخته مسعود ده نمکی که به گفته بسیاری از خبر گذاری ها در طی ۲۵ روز حدود یک میلیارد تومان فروش کرد در بیشتر سینما های کشور اکران شد و ظاهرا مورد توجه عموم نیز قرار گرفت. اما نکته قابل توجه , دلیل این فروش بی سابقه در طی سالیان اخیر است. اخراجی ها که به نظر من چیزی برای گفتن نداشت نه فیلمی حماسی و در خور جایگاه در سینمای جنگ می تواند محسوب شود و نه فیلمی با مضمون اجتماعی و معضلهای مربوط به جامعه امروزی می باشد. یکی از عوامل جذب کننده تماشاچی استفاده از بازیگران نامی سینمای ایران در این فیلم بوده است و از آنجا که اکثر مردم سینما را یک نوع سرگرمی می دانند و برای پر کردن اوقات فراغت خود از آن استفاده می کنند یکی دیگر از دلایل فروشش را می توان ساختار طنز آن و جنبه سرگرمی داشتن آن دانست. اخراجی ها در زمینه فیلمنامه و شخصیت پردازی نزدیکی بسیاری با سریال لیلی با من است دارد گر چه این سریال در نوع خود قوی تر و در زمان خود بکرتر بوده است. به هر حال با تمام این تفاسیر این فیلم در گیشه موفق بود و حتی در روزنامه ها و مجلات و وبلاگهای دوستان نیز نظرات مختلفی درباره آن مطرح شد ولی علیرغم همه اینها, جالب اینجاست که بیشتر, نظرات مخالف را به خود اختصاص داد. در این میان فیلم دیگری از سینمای جنگ همزمان با فیلم اخراجی ها در حال اکران بود اما جالب اینجاست که این فیلم به نام شب بخیر فرمانده ساخته انسیه شاه حسینی کم فروش ترین فیلم اکران شده بود و در گیشه موفقیت چندانی به دست نیاورد در حالی که در مقایسه با اخراجی ها از نکات قابل تامل تری برخوردار بود ولی عدم حضور بازیگران صاحب نام و شاید هم حضور رقیبی همچون اخراجی ها باعث فروش نامناسب این فیلم شد. روزنامه همشهری , تاریخ 1 اردیبهشت ماه , مقاله جالبی با نام تصویر تلخی ها نوشته مسعود پویا, درباره شب به خیر فرمانده و مقایسه آن با اخراجی ها ارائه داده که به نظر من خواندن آن خالی از لطف نیست, به همین دلیل تصمیم گرفتم این مقاله را در وبلاگ خودم قرار دهم تا شما دوستای خوبم بخونید و درباره آن تامل کنین. تصویر تلخی ها (مسعود پویا) «شب به خیر فرمانده» دومین ساخته بلند سینمایی انسیه شاه حسینی است. شاه حسینی قبل از این فیلم,«غروب شد بیا» را کارگردانی کرد که فیلمی اجتماعی در باب مظلومیت زن بود.«شب به خیر فرمانده» اما به عنوان تجربه ای در سینمای جنگ آن هم از سوی یک فیلمساز زن ,فیلم متفاوتی است. رویکرد سینما گران زن به سینمای جنگ البته مسبوق به سابقه است, منتها همیشه این رویکرد بیشتر به سمت و سوی تبعات جنگ گرایش داشته, مثل« گیلانه » ساخته رخشان بنی اعتماد. در حالی که انسیه شاه حسینی در «شب به خیر فرمانده» دوربینش را کاملا به فضای ملتهب جنگ برده است. همان طور که برای اولین بار یک کاراکتر زن در خط آتش قرار گرفته است. فیلم ماجرای خبرنگار زنی است که به قصد خود کشی به جبهه می رود ولی در آنجا با رخ دادن اتفاقاتی متحول میشود.یک خط داستانی که در سینمای دفاع مقدس تازگی دارد و مشابهی در هیچ فیلم جنگی ایرانی ندارد.در واقع در فیلم از زاویه ای تازه به پدیده جنگ نگاه شده است, اما چرا این نگاه تازه استقبال مخاطب را در پی نداشته است آن هم در حالی که می گویند دیگر فیلم جنگی روی پرده به خاطر حرف های تازه اش در سینمای دفاع مقدس باتوفیق مواجه شده است, جالب این که در هر دو فیلم علت حضور قهرمان اصلی در جنگ , نه با انگیزه های آرمان گرایانه و دفاع از مملکت که به دلایلی دیگر است. منتها در «اخراجی ها » مجید سوزوکی برای رسیدن به دختر مورد علاقش به جبهه می آید ولی زن خبر نگار در «شب به خیر فرمانده»از سر استیصال و سرخوردگی و به قصد خود کشی به جنگ می آید. جالب اینکه در هر دو فیلم کاراکتر ها در انتها و تحت تاثیر فضای جبهه متحول می شوند.اما این تحول هم در هر دو فیلم شکل متفاوتی دارد.تحول مجید سوزوکی لحظه ای ست,درست مثل تحول کاراکتر دزد ( امین حیایی ) که با دیدن دختر بچه ای در معرض شیمیایی شدن , متحول می شود و ماسک خود را به صورت او می زند.در «شب به خیر فرمانده» اما زن خبرنگار, یک سفر اودیسه وار را طی می کند و به صورت بطئی متحول می شود. این سیر و سلوک خبرنگار زن,با حوادثی همراه می شود که الزاما تمام آنها جذابیت دراماتیک را ندارند,ضمن این که برخی از آنها حتی حال و هوای فیلم را عوض می کنند.مثل همراهی خبرنگار با جنان , زن عرب, که فیلم را از ژانر جنگی به اثری مردم شناسانه با رویکردی انتقادی به وضعیت زنان در برخی قومیت ها , تبدیل می کند. به طوری که این فصلها, برخی را حتی به یاد «عروس آتش» هم انداخته است. اما چرا فیلم با استقبال تماشاگر مواجه نشده است؟ 1: فیلم با وجود خط داستانی جذابش , به اغلب بیراهه ها یی که در سر راهش قرار دارد روی خوش نشان می دهد. خیلی از این بیراهه های روایی , قرار بوده در خدمت تحول کاراکتر خبرنگار باشد. در واقع شاه حسینی داستان را فدای شخصیت پردازی کرده در حالی که این دو باید در خدمت یکدیگر باشند. پراکندگی داستان و آشفتگی روایی یکی از مشکلات «شب به خیر فرمانده » است. 2: تنها بازیگر شناخته شده فیلم لادن مستوفی است که تازه او هم بازیگری نیست که اصطلاحا گیشه داشته باشد. این را مقایسه کنید با انبوه بازیگران محبوب و پولساز در اخراجی ها که سهم عمده ای در توفیق تجاری اش داشته است. 3: «شب به خیر فرمانده» فضایی جدی و تلخ دارد.سال هاست که ثابت شده نمایش تلخی ها برای تماشاگر ایرانی جذابیت ندارد.مگر اینکه به صورت مصداقی خلافش ثابت شود.فضای جدی و گاهی اوقات تراژیک شب به خیر فرمانده به مذاق تماشاگر خوش نیامده است. 4: فیلم در بیشتر اوقات نمایشش فقط 4 سالن سینما را در اختیار داشت.البته فروش فیلم آن قدر نا امید کننده بود که خیلی زود بیشتر سینماهایش را از دست داد. تعداد کم سالن های نمایش دهنده را عده ای جزو عوامل شکست فیلم در گیشه قلمداد کرده اند. منتها کافی است فروش شب به خیر فرمانده را در سینما استقلال واقع در میدان ولیعصر(یکی از پرترددترین نقاط شهر) بررسی کنیم تا به نتایج دیگری برسیم. نتایجی مثل اینکه شب به خیر فرمانده فاقد حد اقل جذابیت ها برای کنجکاوی تماشاگر بوده است. 5: با این همه نه فتح گیشه دلیل بر ارزشمند بودن یک فیلم است و نه شکست تجاری به معنای بی ارزش بودن فیلمی. شاه حسینی راست می گوید که نفروختن یک فیلم نافی ارزشهای هنری آن نیست. کسی که کمی از سینما شناخت داشته باشد می تواند این نکته را تشخیص دهد که «شب به خیر فرمانده» با وجود تمام لکنتهای بیانی و ضعف های تکنیکی به هر حال با سینما نسبت برقرار می کند.کاری که برخی از فیلم های روی پرده از عهده اش بر نیامده اند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 18:34 توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عشق جوهره هستی است
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 |
|
RSS
|